پیمان نوین، ذهنیت کهنه

0
19

حمید فرخنده

بخشی از واکنش‌هایی که به “پیمان نوین” شاهزاده رضا پهلوی از سوی نیروهای اپوزیسیون صورت گرفت نشان از ذهنیت کهنه‌ای دارد که هنوز در میان برخی از افراد و جریان‌های سیاسی هنگام برخورد با مخالفان فکری یا سیاسی خود، وجود دارد.

نوشتند که متن “پیمان نوین” را برایش نوشته‌اند.

گفتند که کپی‌برداری از “پیمان نوین” روزولت، رئیس جمهور امریکا در دهه ۳۰ میلادی است.

نکاتی که بیشتر به “ایرادهای بنی‌اسرائیلی” شبیه است تا به ایرادهای اساسی یا نظری که حرفی جدی برای گفتن داشته باشند.

آیا به زعم اینان اگر متن را خود او نوشته بود ایرادی بر آن وارد نبود؟

و آیا اصولا اشکالی دارد که شخصیت‌های سیاسی برای نوشتن یک متن از مشاورانی که هم از نظر محتوایی هم از نظر ادبی خبره‌تر هستند، کمک بگیرند؟

مگر بسیاری در دنیای سیاست کم و بیش چنین نمی‌کنند؟

آیا اگر عنوانی زیبا یا متنی مستدل گرته‌برداری از نوشته سیاستمداری دیگر باشد، از صلابت و صحت آن می‌کاهد؟

برخی نیز بحث کردند یا نوشتند که آیا درست است از عنوان شاهزاده برای رضا پهلوی استفاده کرد یا نه؟

گویا از دید آنها شاهزاده چیزی بیش از “شاه زاده” است.

عنوانی که معمولا در عرف روزمره یا روزنامه‌نگاری و دیپلماسی دنیا برای برای فرزندان هر شاهی، حتی شاهان سرنگون شده به کار برده می‌شود.

گویی از زبان ادا شدن این عنوان همان و به رسمیت شناختن سلطنت از سوی گوینده همان!

تاکید بر این دیدگاه حقوقی درست که شاهزاده یا ولیعهد یک شاه سرنگون شده از نظر حقوقی وارث تاج و تخت سلف خود نیست، نافی وجود یک شخص حقیقی در صحنه سیاسی ایران به نام شاهزاده رضا پهلوی یا رضا پهلوی با هوادارانی واقعی و بسیار در داخل و خارج کشور که آرزوی بازگشت سلطنت دارند، نیست.

نیروها و شخصیت‌های سیاسی می‌بایست مخالفان سیاسی خود و نظام پیشنهادی‌شان را نقد کنند، نه نفی. جمهوری خواهان یا دیگر مخالفان نظام سلطنتی با یتیم معرفی کردنِ حقوقیِ سلطنت‌طلبان نمی‌توانند آنها را از صحنه حقیقی سیاست ایران ناپدید سازند.

نکته جدید یا مهم اما در “پیمان نوین” شاهزاده رضا پهلوی تاکید بر خرد جمعی و تحمل آرا و عقاید یکدیگر بود.

ولی آنجا که او ایرانیان را به دو دسته “با حکومت” یا “بر حکومت” تقسیم می‌کند به گمان من به دسته‌بندی ساده‌انگارانه جامعه پیچیده و‌ متکثر ایران می‌پردازد.

شبح همان نگاه و پیام کهنه “دیو و فرشته” که نظام پادشاهی را ۴۲ سال پیش در ایران سرنگون کرد، این‌بار به نام انتخاب میان “نور و تاریکی” در این پیمان نمایان شده است.

اعلام اینکه که هرکس موافق براندازی نظام نیست موافق نظام است و در جبهه تاریکی یا جمهوری اسلامی قرار دارد، همان ساده‌سازی و خطایی است که انقلابیون سال ۵۷ دچار آن بودند.

با این تفاوت که در آن زمان اکثریت قاطع مردم و نخبگان سیاسی و شخصیت‌ها و نهاد‌های مرجع و معتبر در صف سرنگونی‌طلبی یا انقلاب بودند و موافقان نظام و یا مخالفان براندازی نظام سلطنتی شاید ۵ درصد مردم را نیز در بر نمی‌گرفت.

امروز اما علیرغم نارضایتی گسترده از نظام جمهوری اسلامی، حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد مردم در انتخابات همین نظام با وجود نظارت استصوابی و علیرغم عدم دعوت اصلاح‌طلبان برای مشارکت در انتخابات، شرکت می‌کنند.

اگر به جمع موافقان نظام، اصلاح‌طلبان و مخالفان سرنگونی را نیز اضافه کنیم مخالفان راه و روش شاهزاده تقریبا بیش از ۵۰ درصد مردم ایران را تشکیل می‌دهند.

چطور می‌توان این جمعیت عظیم را ندید و همه آنها را ساکنان خطه تاریکی و آن سوی مرز میان ایران و اهریمن به حساب آورد؟

شاهزاده رضا پهلوی مانند هر شخصیت یا جریان سیاسی حق دارد تحلیل خود را درباره اصلاح‌پذیر نبودن نظام داشته باشد.

واقع‌گرایی سیاسی اما شرط موفقیت هر پیام یا درخواست از مردم برای شروع حرکات اعتراضی از نوع اعتصابات و اعتراضات خیابانی است، آن هم از سوی شخصی که می‌خواهد بزعم خود “کشور را از اهریمن پس بگیرد”.

چگونه یک شخصیت سیاسی می‌تواند دیگران را توصیه به استفاده از خرد جمعی نماید و در همان حال حداقل حدود ۵۰ درصد مردم و نمایندگان و نخبگان آنان را ساکنان تاریکی بنامد؟

ضمنا حاکمان مستبد و سرکوبگر جمهوری اسلامی و هوادارانشان علیرغم سرکوب‌ها و بی‌تدبیری‌های ۴۰ ساله در اداره امور کشور، ایرانی هستند.

آنها مستبدان و انحصارطلبان یا مرتجعان خودی و بخشی از مردم ایران هستند و ایرانیان باید خود تکلیف آنها را معین کنند و سر جای خودشان بنشانند.

“پیمان نوین” علاوه بر دعوت مردم به اعتصابات و نافرمانی مدنی، اعتراضات خیابانی را نیز توصیه و تشویق می‌کند.

هنگامی که حکومت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی علاوه بر تسلط بر نهادهای سرکوب، یک نیروی بسیج مردمی سرکوبگر نیز در اختیار دارد، حداقل ۱۰ تا ۱۵ درصد آرای مردم را همراه خود دارد و نهایتا در شرایطی که حدود نیمی از جمعیت کشور به دلایل مختلف مخالف اعتراضات خیابانی به قصد براندازی حکومت یا گذار از جمهوری اسلامی هستند، دعوت شاهزاده رضا پهلوی از مردم یا هم میهنان به شرکت در اعتراضات خیابانی برای براندازی نظام تا چه اندازه از واقع گرایی سیاسی برخوردار است و تا چه حد مسئولانه برخورد کردن با جان مردم، بویژه جوانان کشور است؟

نکته مهم دیگر اینکه برای دعوت به اتحاد و پیشبرد امر سیاست در کنار بصیرت در نظر و استدلال محکم، به ترمیم اعتمادهای از دست‌رفته میان نیروی‌های سیاسی نیز سخت نیاز است.

جای یک انتقاد صریح از حکومت استبدادی پدر، دستگاه ساواک و سرکوب او و مجالس فرمایشی و “بله قربان‌گو”ی آن دوران،‌ به مثابه نخستین گام برای ترمیم بی‌اعتمادی عمیق و تاریخی جمهوری‌خواهان به سلطنت‌طلبان و جای یک خط‌کشی روشن با هواداران افراطی و‌ پرخاشگر سلطنت، در صحبت‌های شاهزاده رضا پهلوی از جمله در پیام اخیر او، به شدت خالی است.